قسمت چهارم زندگی نامه رضاصادقی(رادیو جوان استارت رضا برای ستاره شدن در اجرا)

قسمت چهارم : رضا دارد لباس می‌پوشد. پیراهن مشکی‌اش را تن می‌کند شلوار مشکی، جوراب‌ها و کفش‌های مشکی براقش را می‌پوشد.موهایش را محکم می‌بندد و شال‌گردن مشکی‌اش را دور گردن می‌اندازد. ریشش را شانه می‌زند، عصاها را برمی‌دارد و راه می‌افتد. امشب…

ادامه مطلب

قسمت سوم زندگی نامه رضاصادقی(پله های خسته کننده ای که رضا را به اوج رساند)

قسمت سوم : تهران، خیابان آزادی، طبقه پنجم یک ساختمان قدیمی در خیابان اسکندری. خانه رضا اینجاست. او تازه از بندرعباس به تهران آمده و این خانه کوچک و نمور را برای زندگی پیدا کرده. پولش به خانه دیگری نمی‌رسد. رضا با…

ادامه مطلب

قسمت دوم زندگی نامه رضاصادقی جرقه ای از قاشق و چنگالهای هتل هما

قسمت دوم : رضای کوچک کنار ایستاده و به بازی بچه‌ها نگاه می‌کند. پسرهای کوچه همه جمع هستند. دمپایی‌ها را از پا درآورده‌اند، با عرق‌گیر و شلوارهای کوتاه، ۲ تکه آجر ۲ طرف کوچه گذاشته‌اند و با توپ پلاستیکی 2لایه، یک لایه…

ادامه مطلب

شروع یک اسطوه

قسمت اول: مهتاب بود. باد در کوچه‌های گلی تاریک می‌پیچید. پنجره خانه‌های کاهگلی یکی‌یکی تاریک می‌شد و خبر از خواب آرام ساکنان می‌داد. جیرجیرک‌ها در کوچه‌ها آواز می‌خواندند و باد صدای عوعوی سگ‌ها را از کوچه‌ها می‌گذراند و به خانه‌ها می‌رساند. ساعتی…

ادامه مطلب