قسمت دوم زندگی نامه رضاصادقی جرقه ای از قاشق و چنگالهای هتل هما

جرقه ای از قاشق و چنگال های هتل هما
جرقه ای از قاشق و چنگال های هتل هما

قسمت دوم :

رضای کوچک کنار ایستاده و به بازی بچه‌ها نگاه می‌کند. پسرهای کوچه همه جمع هستند. دمپایی‌ها را از پا درآورده‌اند، با عرق‌گیر و شلوارهای کوتاه، ۲ تکه آجر ۲ طرف کوچه گذاشته‌اند و با توپ پلاستیکی 2لایه، یک لایه قرمز و یک لایه آبی، فوتبال بازی می‌کنند. عباس توپ را از زیر پای حمید درمی‌آورد، علی عباس را به زمین می‌زند و می‌دود. خاک کوچه از جای قدم‌هایش بلند می‌شود و توپ همراه او تا دروازه می‌دود. توپ از بین پای محمد و از بین آجرها رد می‌شود و صدای فریاد بچه‌ها بلند می‌شود: «گـل!»رضا کنار ایستاده و به عصاهایش تکیه کرده است. رضا به پاهایش نگاه می‌کند و به بچه‌ها که باز دارند چابک و سبک دنبال توپ می‌دوند. رضا اما دلش فوتبال بازی کردن نمی‌خواهد. او هیچ وقت به بچه‌هایی که پای سالم دارند و می‌دوند حسودی‌اش نمی‌شود. چیزی که رضا را محسور کرده، فوتبال و بازی نیست. رضا صدایی شنیده و دلش رفته. او آرزوی داشتن یک ساز را دارد.‌ سازی‌ که بنشیند، رضا او را در آغوش بگیرد، بنوازد و غصه‌های کودکانه‌اش را با صدای آن سهیم شود. رضا به بازی بچه‌ها نگاه می‌کند و به ساز نداشته‌اش فکر می‌کند.‌ سازی‌ که آرزویش است. آرزویی که زندگی‌اش را عوض خواهد کرد.حاج عباس برای تقویت درس ریاضی رضا که چندان خوب نبود از معلمی خواهش میکند تا چند جلسه ای با رضا ریاضی کار کند.بعد از ساعتی حل مساءل ریاضی معلم متوجه می شود رضا عاشق موسیقی است. همین موضوع موجب می شود تا جلسات بعدی با معلمی که هم ریاضی می داند هم موسیقی برای رضا بسیار جذاب تر باشد….
رضا کم کم با استعداد ذاتی خود گیتار را یاد میگیرد و چند اهنگی هم با کیفیت پایین ضبط کرده است که بین جوانان بندری دست به دست می شود.همین استعداد و اعتماد به نفس باعث می شود تا از شهرداری و هتل همای بندرعباس به رضا برای اجرای برنامه پیشنهاد شود.رضا با خوشحالی می پذیرد و اصلا نگران حرف و حدیث ها نیست.خدا می داند رضا به دنبال هدف بزرگی است پس امین تارخ را بر سر راه رضا قرار می دهد. امین تارخ بعد از خوردن شام در هتل با متانت و تجربه به رضا می گوید:تو میتونی یکی از ستاره های موسیقی بشی نمی دونم چرا اینجا موندی و واسه قاشق چنگال می خونی ولی اگه می خوای پیشرفت کنی بیا تهران..

نویسنده :سیدسعید احمدمیری